تبليغاتX
ساتین

ساتین

ساتین دوستی بود از دیار عشق، از دیار نور ، مهربان بود و با صفا، از اهالی آسمان

تابلو برق و استخدام

سلام.

امروز یه مطلب در مورد تابلوهای برق فشارضعیف براتون می نویسم که اصلاْ چیز جدیدی نیست ولی معمولاْ توی مصاحبه های استخدام مورد سوال قرار می گیره. به خصوص اگه یکی از اهداف استخدام کارهای تاسیسات برقی باشه یا اینکه شما توی رزومه تون اشاره ای به انجام کارهای تاسیساتی کنید.

درجه حفاظت : درجۀ حفاظتی را که یک تابلو برق در برابر تماس با قسمت های برق دار ، ورود اجسام خارجی و مایعات تأمین می کند ، توسط علامت اختصاری زیر مشخص می شود .

Ip: Index of Protection

Ip: International Protection

اعدادی که در سمت راست علامت اختصاری قرار می گیرند به ترتیب بیانگر :

حفاظت در مقابل اجسام خارجی و تماس

حفاظت در مقابل نفوذ آب و مایعات

حفاظت در مقابل ضربه های مکانیکی

علاوه بر مشخصات فوق درجۀ حفاظتی دیگری نیز برای حفاظت در برابر مواد قابل انفجار تعریف میگردد :

(Sch) : حفاظت در برابر هوایی که ممکن است قابل احتراق یا انفجار باشد .

جدول زیر درجات حفاظت و تعریف آنها را که در بندهای 1 و 2 آمده است ، نشان می دهد .
اولین رقم سمت راست Ip   دومین رقم سمت راست Ip

0   0
1   1
2   2
3   3
4   4
5   5
6   6
_   7
_   8
 
بند 1 - اولین رقم مشخصه Ip : حفاظت در مقابل تماس و نفوذ اجسام خارجی

(0) - حفاظتی از اشخاص در مقابل تماس با قسمت های متحرک و باردار در داخل تابلو وجود ندارد . حفاظتی برای وسایل در برابر نفوذ اجسام جامد خارجی وجود ندارد .

(1) - حفاظت در مقابل تماس اتفاقی سطح بزرگی از بدن با قسمت های متحرک و یا باردار داخل تابلو وجود دارد . حفاظت در مقابل نفوذ اجسام جامد خارجی بزرگ وجود دارد .

(2) - حفاظت در مقابل تماس با قسمت های متحرک و یا باردار داخل تابلو با انگشتان وجود دارد . حفاظت در مقابل نفوذ اجسام خارجی جامد با اندازۀ متوسط وجود دارد .

(3) - حفاظت در برابر تماس با قسمت های متحرک و یا باردار در داخل تابلو توسط ابزار ، سیم ها و یا اجسامی با ضخامت بیش از وجود دارد . حفاظت در برابر نفوذ اجسام خارجی جامد کوچک وجود دارد .

(4) - حفاظت در برابر تماس با قسمت های متحرک و یا باردار داخل تابلو توسط ابزار ، سیم ها و یا اجسامی با ضخامت بیش از وجود دارد . حفاظت در برابر نفوذ اجسام خارجی جامد کوچک وجود دارد .

(5) - حفاظت کامل در مقابل تماس با قسمت های متحرک و یا باردار در داخل تابلو وجود دارد . حفاظت در مقابل گرد و غبار مضر وجود دارد ؛ از نفوذ گرد و غبار بطور کلی جلوگیری نشده اما گرد و غبار نمی تواند به مقداری که در عملکرد رضایتبخش وسایل داخل تابلو تداخل نماید داخل تابلو شود .

(6) - حفاظت کامل در مقابل تماس با قسمت های متحرک و یا باردار در داخل تابلو وجود دارد . حفاظت در مقابل نفوذ گرد و غبار وجود دارد .

بند 2 - دومین رقم مشخصه Ip : حفاظت در مقابل نفوذ آب و مایعات

(0) - حفاظتی وجود ندارد .

(1) - حفاظت در مقابل قطرات آب متراکم وجود دارد . قطرات آب متراکم شده نباید اثر مضری بر روی تابلو داشته باشد .

(2) - حفاظت در مقابل قطرات مایع وجود دارد . زمانی که تابلو با زاویۀ نسبت به حالت عمودی ایستاده است ، قطرات مایع که بر روی تابلو می ریزند نباید آسیبی به تابلو برسانند .

(3) - حفاظت در مقابل باران وجود دارد . آب باران در زاویه مساوی و کوچکتر از نسبت به حالت عمودی نباید هیچگونه آسیبی به تابلو برساند .

(4) - حفاظت در مقابل پاشیدن مایع وجود دارد . مایع پاشیده شده از هر جهت نباید آسیبی به تابلو برساند .

(5) - حفاظت در مقابل پاشیدن آب تحت فشار وجود دارد . آب پاشیده شده از یک شیلنگ فشار بالا از هر جهت نباید آسیبی به تابلو برساند .

(6) - حفاظت در مقابل شرایط موجود در عرشۀ کشتیها وجود دارد . آب دریا در هنگام طوفان نباید داخل تابلوهای تحت شرایط پیش بینی شده شود .

(7) - حفاظت در مقابل غوطه ور شدن در آب وجود دارد . نباید امکان ورود آب به داخل تابلو تحت شرایط پیش بینی شدۀ فشار و زمان وجود داشته باشد .

(8) - حفاظت در مقابل غوطه ور شدن در آب برای مدت زمان نامشخص تحت فشار مشخص شده وجود دارد .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 14:52  توسط صادق 

دوباره نیروگاه

سلام.

امروز دوباره اومدم توی وب تا از دست این روزگار لعنتی شکایت کنم.

خبر قبولی توی آزمون استخدامی نیروگاه یادتونه. تموم مراحل رو طی کردیم و فقط منتظر بودیم تا دعوت به کار بشیم. ناگهان از آموزش و پرورش هم خبر رسید که اونجا هم قبول شدیم. ما هم جانب احتیاط رو گرفتیم و رفتیم برای مصاحبه! خدا رو چه دیدی شاید نیروگاه نشد!!!

وقتی نتایج قطعی آموزش و پرورش اعلام شد دیدیم از اونجایی که هیچ سیستمی نمی تونه دست از ما بر دارهُ اینجا هم که قبول شدیم. رفتیم برای تکمیل مدارک که دیدیم ای داد بیداد!!! اگه بخواهیم بریم و دبیر هنرستان بشیم باید یه تعهد ۵ ساله هم بدیم.

اینجا بود که موندیم توی دو راهی. حالا توی شرایطی که همه میمیرن واسه پیدا کردن یه موقعیت شغلی و براش هزار تا پارتی و آشنا جور می کنن، ما جفت جفت قبول میشیم و نمی تونیم انتخاب کنیم!!

رفتم سراغ شرکت برق منطقه ای تا از شرایط اونها دقیقاْ آگاه بشم. آخه باید تا اول مهر تکلیف معلم شدن یا نشدن رو معلوم میکردم. همه چیز مثل هم بود. هر دو سازمان اصرار به جذب ما داشتن. هر دو هم میگفتن که کار استخدام ما قطعیه. چشمتون روز بد نبینه. مونده بودم چه کار کنم!!

یه کم که بررسی کردم دیدم نیروگاه خیلی از آموزش و پرورش بهتره. منظورم حقوقشه. بعد از بررسی جوانب دیگه آخرش تصمیم گرفتم بی خیال معلمی بشم. با اینکه خودم علاقه زیادی به تدریس دارم!! با خودم گفتم توکل به خدا میکنم و از معلمی انصراف میدم. حداقل میدونم یه نفر جایگزین میشه و اینجوری فرصت استخدامی برای کسی از بین نمیره.

حالا بعد از یکماه اخبار بدی از نیروگاه به گوش میرسه. مثل اینکه کارها بدجوری پیچ خورده. تقریباْ داره از تاریخ آزمونش تا الان یکسال میگذره. دلهره و اضطراب هم داره دیوونم می کنه. به خصوص حالا که دیگه از معلمی هم خبری نیست.

بعضیا دارن هم از توبره میخورن هم از آخور، ما نه دستمون به توبره میرسه نه آخور.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 13:48  توسط صادق  | 

التماس دعا

سلام.

حالا بعد از مدت های زیادی دوباره اومدم تو دنیای وب تا کلامی بنویسم. موندم از کجا شروع کنم. تو این مدت که نبودم چی بهم گذشت؟ کی می دونه؟ خوب بود یا بد؟ به هر حال خدا رو شکر.

ماه رمضان هم رسید. التماس دعا. مدیونی اگه موقع افطار منو از یاد ببری. امیدوارم توی این ماه عزیز یاد بگیریم که به جای فکر کردن به خودمون و منافع شخصیمون، به دیگران هم فکر کنیم. ناراحتم از خودخواهی های بعضی از افراد دور و برم. منم دعا می کنم. شما هم ...

یه دوست خوب پیدا کردم. خیلی برام عزیزه. به هم قول دادیم که تا آخرش با هم باشیم. تا آخر آخر آخر...

آره به قولی من هم رفتم بین متاهلین. همه چیز عالی بود. همه خوشحال بودن.ئاما شاید هیچکس به اندازه خودم خوشحال نشد.   هرچند خیلی حرف و کنایه شنیدم. چیزی که در کنار اون همه خاطره قشنگ برام به یادگار موند. حتما فکر کردین از طرف خانواده همسرم؟! نه اشتباه نکنید. اونا اگه بر فرض هم چیزی میگفتن جایی برای ناراحتی نداشت، از دور و بری های خودم دلخور شدم. از اونایی که انتظارش رو نداشتم. کسانی که راحت یادشون می رفت که اون روزها، مهمترین روزها و خاطرات من خواهد بود.

خدا رو شکر که همسر خوبی دارم. همه او رفتارها رو با دیدن لبخندش به فراموشی میسپرم. به قول معروف: زمستون رفت و رو سیاهی موند به زغال.

التماس دعا دارم از همه. همه برای خودم و هم برای اونایی که بهشون اشاره کردم.

ممنون.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 16:51  توسط صادق  | 

نیروگاه

سلام.

حالا بعد از چند وقت اومدم نمی دونم باید چی بگم؟!!

فقط خواستم برام دعا کنید. توی آزمون استخدامی وزارت نیرو برای نیروگاه در مرحله اول قبول شدم. برای بقیه ش دعا کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 20:20  توسط صادق  | 

سال نو مبارک

سلام.

روزهای قشنگ زندگی دارن به سمت تازگی میرن. دنیا داره روحش رو زنده می کنه. ایرونیا خونه تکونی رو دارن تموم می کنن و با ظاهری آراسته و قلبهای شاد به استقبال بهار میرن. از امسال بقیه مردم دنیا هم نوروز دارن. اونها هم یاد می گیرن که تازه شدن همیشه شادی بخشه.

توی خونه تکونی دلهاتون، ما رو که بیرون نذاشتین!!

امیدوارم همیشه شاد باشید، مثل بهار.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت 17:39  توسط صادق  | 

کار جدید

سلام.

این هم یه حرف مرتبط با مهندسی واسه اونایی که مهندس بودنم رو مد نظر دارن.

بعد از گرفتن کارت پایان خدمت زدیم تو کار آزمونهای استخدامی. خدا رو شکر که چند تاشو قبول شدم. منتظرم که جواب نهایی بیاد تا از بینشون انتخاب کنم. بعضیا خصوصی هستن و بعضی دولتی. تا ببینیم خدا چی می خواد!!

کار و بار شرکت خودم هم بد نیست. از بیکاری خیلی بهتره. بخورو نمیر درمیارم. کم کم دارم جا میفتم. زمان لازمه تا بتونم همپای رقبای قدیمی و سرمایه دار رقابت کنم.

دوره های فنی و حرفه ای هم که میرفتم کمک خوبی بود. البته بیشتر در مدیریت نه مهندسی!! خدا رو شکر که الان یه مهندسم. نمی دونم اگه مثلا لیسانس ریاضی بودم الان چه وضعیتی داشتم. همونطور که همه میدونین اوضاع اشتغال خیلی وخیمه. البته به نظر من الان باید به فکر یه تخصص بود نه مدرک بالا. ولی یه نیم نگاهی هم به ارشد دارم. دوره دانشجویی آسایش داشتیم اما دوره کار کردن لذت بیشتری داره، با اینکه سخت تره.

موفق باشید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 12:42  توسط صادق  | 

یادته؟!!

نمی دونم این شاعرها چطور می تونن حرف دل دیگران رو بزنن!! مثل این شعر که از مریم حیدرزاده س ( البته با یه کم تلخیص و تغییر توسط خودم).

روزای خیلی طلایی یادته؟

روز ترس از جدایی یادته؟

روز تمرین اشاره یادته؟

شب چیدن ستاره یادته؟

دستمون تو دست هم بود یادته؟

غصه هامون کمِ کم بود یادته؟

چشم نازت مال من بود یادته؟

دیدن من قدغن بود یادته؟

روزگار قهر و آشتی یادته؟

هیچ کسو جز من نداشتی یادته؟

رویاهای آسمونی یادته؟

قول دادی پیشم بمونی یادته؟

روزای بی غم و غصه یادته؟

ببینم! اول قصه یادته؟

دست گرمت تو زمستون یادته؟

شونه من زیر بارون یادته؟

واسه‌ی خنده اجازه یادته؟

اونا که می‌گفتی رازه یادته؟

گل سرخ ها رو نچیدیم یادته؟

یه روزی همو ندیدیم یادته؟

شرطامون سر صداقت یادته؟

تو مجازات خیانت یادته؟

پنهونی سر قرارا یادته؟

تاخیرا توی بهارا یادته؟

گوش ندادی به نصیحت یادته؟

گشتنت دنبال فرصت یادته؟

دستاتو می‌خوام بگیرم یادته؟

راستی تو، بی تو می‌میرم یادته؟

دونه دادن به کبوتر یادته؟

خاطرات توی دفتر یادته؟

فال با نیت رسیدن یادته؟

طعم قهوه رو چشیدن یادته؟

پیش هم بودیم، نذاشتن، یادته؟

اونا ما رو دوست نداشتن، یادته؟

نامه بدون امضا یادته؟

اسم مستعار بابا یادته؟

طرح اون انگشتر من یادته؟

پاسخ مختصر من یادته؟

فال حافظ شب یلدا یادته؟

اسممو گذاشتی بابا یادته؟

چیزی خواستیم از خدامون، یادته؟

مستجاب نشد دعامون، یادته؟

گفتی ما باید جدا شیم، یادته؟

گفتی باید بی وفا شیم، یادته؟

یه دفعه ازم بریدی، یادته؟

خط رو اسم من کشیدی یادته؟

گفتی عشق تو هوس بود، یادته؟

گفتی خوب بود ولی بس بود، یادته؟

حلقه من دست تو دیدم یادته؟

کلی سرزنش شنیدم یادته؟

چشم من به چشمت افتاد یادته؟

کاری که دست دلم داد یادته؟

حالا اومدم همونجا وایسادم

که تقاضای تو رو جواب دادم.

در آوردم از دستم انگشترو

جا گذاشتمش همونجا دفترو

اما قول دادم به قلبم و خدا

دیگه دل ندم به عشق آدما

حیف شعری که نوشتم یادته

شعر من بده ولی زیادته

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 9:12  توسط صادق  | 

با بغض، هق هق کنان...

می دونم باید برم. اینو خوب می دونم.

می دونم دیگه جایی تو زندگیش ندارم.

می دونم کسانی هستن که به راحتی جای منو براش پر می کنن.

دست و پای اضافی می زنم.

می دونم اصلاً عددی نیستم، به حساب نمیام.

همیشه دوست داشتم بهترین باشم، تا جایی که بتونم.

توی عاشقی هم همین طور. اما انگار...!!!

نتونستم. آره نتونستم.

همه تلاشم بی فایده بود.

آخه کسی ندید. نفهمید.

حتی خودش.

نخواستن، نخواست، نمی خواد.

حالا دیگه منم نمی خوام.

حتی اگه همه بخوان، حتی خودش.

دلم گرفت، شکست.

کسی ندید، نفهمید.

دنبال مقصر نیستم. نباشید.

این رسم روزگاره. نامرده، بی وفاست.

دوستش داشتم، از وقتی نمی دونست.

دوستش دارم، می دونه.

دوستش خواهم داشت، حتی اگه ندونه.

نبودنش، ندیدنش، نداشتنش، خیلی برام سخته.

سخت تر از هر کاری.

تحمل می کنم، به هر سختی، چون می خواستمش.

کاش تحملم نمی کرد، از وقتی نمی خواست.

ای کاش...

زندگی جایی برای ای کاش نداشت.

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 17:6  توسط صادق 

88/8/8

عجب روز جالبی!!

البته برای من جالب تر.

از 11 سال پیش وقتی برنامه‌های تلویزیونی روی تاریخ 7/7/77 تاکید زیادی داشت، تصمیم گرفتم که یه مناسبت جالب برای 8/8/88 داشته باشم. مهمترین موضوعی که اون روزها به فکرم می رسید موضوع ازدواج بود. بعد از اون هر وقت خانواده یا دوستان بهم در مورد ازدواج گیر می‌دادن، می گفتم: انشاءالله 8/8/88 .

این موضوع اینقدر تکرار شد که تقریباً همه می دونستن که 8/8/88 برای من یه خبرایی هست. اون روزها حتی نمی‌تونستم حدس بزنم که این تاریخ با مناسبتی به این مبارکی و به این زیبایی قرار همزمان بشه. وقتی تقویم امسال منتشر شد، تازه فهمیدیم که ولادت با سعادت امام رضا (ع) و دهه کرامت مقارن با وعده‌های من در تاریخ 8/8/88 مقارن شده. فکرشو کن!!!

تموم ایران در تاریخی که من برای خودم انتخاب کردم به جشن و شادمانی خواهند پرداخت. اما من...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 14:47  توسط صادق  | 

شروع بعد از پایان

سلام به دوستان گل خودم.

این پست رو در حالی می نویسم که یک مرحله دیگه از زندگیم رو هم گذروندم و به پایانش رسیدم.

سربازی هم تموم شد.

حالا شروع یه مرحله جدیده....

کاش توی این مرحله هم با من می موند

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 14:59  توسط صادق  |